در روز
پنجشنبه مورخ 92/1/22 تولد دو عزیز از لژیون را با استادی جناب آقای افرازه
جشن گرفتیم،وحید و مصطفی عزیز.آنتی ایکیس وحید شیشه و قرص،طول سفر اول 12
ماه 12 روز و آنتی ایکس مصطفی تریاک و طول سفر ایشان 11 ماه بوده است.

خلاصه سخنان استاد:
در وحله اول خدا
را شاکرم که برای اولین بار این جایگاه را تجربه می کنم.وحید عزیز اولین
رهجوی من است.وحید پسری بسیار خوب و یکی از بهترین رهجویان من است.در اوایل
وقتی وارد کنگره شد خیلی گوشه گیر و منزوی بود،خیلی تلاش کردم تا با او
صحبت کنم و از آن حال بیرونش بیاورم که خوشبختانه با تلاش خودش توانست از
آن حال و هوا خارج شود.وحید فردی فعال در کنگره است و در قسمت های مختلف در
حال خدمت است که امیدوارم در زندگی شخصیش هم موفق شود .معمولا زمانی که من
درگیر کارهای خودم می شوم همه کارها بر دوش وحید است.برای ایشان و مادر
بزرگوارشان آرزوی موفقیت می کنم.
در مورد مصطفی باید بگویم که فردی با دانش و علم بالا ست که در زمینه کاری
هم بسیار موفق است و در حال حاضر مدیریت یک کارخانه را بر عهده دارد.در
اوایل سفر ،مصطفی دارای خلقیات خاصی بودند که نفوذ به درونشان کار خیلی
سختی بود،حدودا چند ماهی طول کشید تا بتوانم با مصطفی ارتباط برقرارکنم و
اعتمادش را جلب کنم.مصطفی در طول سفرش اصلا من را اذیت نکرد و کمک دست من
بود.امیدوارم بهترین لحظات در انتظار مصطفی و خانواده محترمشان باشد
سخنان وحید:
من
ابتدا با مشروب مصرفم را آغاز کردم .در جایی که من زندگی می کردم مواد
مخدر و مصرف کننده خیلی زیاد بود.اعتیاد من از زمان خدمت سربازی به صورت
جدی آغاز شد .یادم میاد از سربازی به خانه برگشته بودم که با مصیبتی بزرگ
روبرو شدم که آن فوت پدرم بود.دوران بسیار سختی بود حتی می خواستم از خدمت
فراری شوم ولی به هر نحوی بود بعد از دوماه به سر خدمتم برگشتم از آن زمان
بود که اعتیادم به سرعت بالا رفت یعنی تا چهار گرم تریاک به صورت خوراکی.من
تا این اواخر یعنی قبل از ورودم به کنگره انواع مواد مخدر را همزمان
استفاده می کردم هم شیشه و هم تریاک و قرص.آنقدر مصرفم بالا رفته بود که
داشتم حافظه ام را از دست می دادم،یادم می یاد یه روز برای اینکه شیشه مصرف
کنم ماشینم را در جای دیگری پارک کردم و بعد به صورت پنهانی به خانه
برگشتم تا بتوانم موادم را مصرف کنم و برای این منظور به انباری رفتم ،بعد
از برگشت زمانی که در خانه را باز کردم متوجه شدم که ماشینم نیست آنقدر
حیران شده بودم که چند ساعت به دور خود می چرخیدم خودم را لعنت می کردم که
چرا ماشین را به داخل پارکینگ نیاوردم ،پس از مدتی جرقه ای به ذهنم زد که
اصلا من ماشینم را به خاطر این که کسی از حظور من در خانه متوجه نشود جلوی
در پارک نکرده ام یعنی تا این حد اوضاعم خراب شده بود.
من
در طول سفرم آقای افرازه را بسیار اذیت کردم در اوایل سفرم آنقدر کم حرف
بودم که آقای افرازه تلاش زیادی را برای به حرف در آوردن من می کرد.ایشان
تلاش زیادی را برای درمان من کرد که زبانم برای تشکر از ایشان قاصر است.از
مادرم تشکر می کنم که روزهای سختی را به خاطر من پشت سر گذاشتند،از آقای
مجیدی که نمونه ای از الگو برای من هستند و همیشه من را راهنمایی می کنند
تشکر می کنم و در آخر از همه عزیزانی که امروز را برای من خاطره انگیز
کردند صمیمانه سپاسگذاری می کنم


سخنان مصطفی:
ضمن
عرض تبریک سال نو خدمت همه عزیزان.من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم
،خانواده من با تفکراتی مذهبی و همینطور تعصبی با مسائل برخورد می
کردند.یادم میاد 19 سال پیش: من از مشروبات الکلی استفاده می کردم و همیشه
بدنم و دهانم بوی الکل می داد زمانی که خانواده من متوجه این موضوع شدند
رفتارشان خیلی تغییر کرد و خیلی سرد با من برخورد می کردند،یک روز من سر
سفره غذا نشسته بودم که مادرم به من گفت که ظرفهای خودت را از ما جدا کن و
با خودت ببر درون اتاقت،این کار از نظر آنها به این دلیل بود که من الکل
مصرف می کردم و دیگر تمیز نبودم.خوب من از این طرز برخورد خیلی ناراحت شده
بودم اوضاع طوری بود که با من در خانواده شبیه انسان برخورد نمی کردند
.زمانی که من توسط یکی از دوستانم با تریاک آشنا شدم ورق برگشت دیگر آن
مصطفی نبودم،همه خانواده رفتارشان با من تغییر کرد احترامها دوباره برگشته
بود چون بوی بد الکل نمی دادم شده بودم به یک فرزند ایده آل.من همه تقصیرها
را به گردن دیگران نمی اندازم ولی به نظرم این طرز تفکر هم اشتباه است.
من
یک پیشنهاد هم به عزیزانم در کنگره دارم که ما از خودمان یک هفته نامه یا
یک ماهنامه داشته باشیم تا مطالبی که در کنگره گفته می شود را بتوانیم به
بیرون از کنگره هم انتقال دهیم زیرا این آموزشها می تواند به ارتقاء زندگی
همه افراد جامعه کمک کند،امیدوارم روزی این اتفاق بیفتد.
من 19
سال گذشته خودم،یعنی از شروع اعتیادم را به سه بخش تقسیم می کنم یکی دوران
مصرف یکی سفر اول و یکی هم رهایی؛بعد از رهایی آنقدر احساس راحتی می کنم
که زندگی برایم به گونه ای دیگر شده،من دیروز که با همسرم صحبت می کردم به
من گفت این 11 سال زنگی به کنار و این 1 سال هم به کنار انگار ما تا سال
گذشته اصلا زندگی نکرده ایم و فقط یک سال است که با راحتی زندگی می
کنیم.این هدیه ایست که کنگره به ما داده است.
من
از آقای افرازه نهایت تشکر را دارم،همانطور که خودشان فرمودند ارتباط
برقرار کردن با من خیلی مشکل بود ولی ایشان با محبت تمام،این کار را انجام
دادند.همانطور که دیدید کسی از خدمت کردن من سخن
نگفت،این موضوع کاملا درست است و این ایراد من است که به زودی این ایراد را
رفع میکنم و در آخر از همه عزیزان و آقای خان و مرزبانان محترم تشکر و
قدردانی می کنم.


تهیه و تنظیم توسط مجید بسطامی